كد خبر: 17982
تاريخ انتشار: 8 بهمن 1388 ساعت 11:22
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان

گم‌شده امروز جامعه ما

یزید و معاویه را درون خود بجوییم

فواد صادقی

شاید برای بسیاری این پرسش هنوز حل نشده باشد كه علت اصلی فضای اختلاف، فتنه یا تنش موجود در جامعه چیست و جامعه ایران تاوان كدام گناه خود را پس می‌دهد؟ چرا حرمت اكثر مقدسات شكسته شده است؟ چرا آتش كینه تا عمق جامعه ما نفوذ كرده و حتی كانون خانواده‌ها نیز از این اختلاف مصون نمانده است؟ چگونه می‌توان بر این سیل ویرانگر تنفر پایان داد و روابط سابق میان ایرانیان خون‌گرم و صمیمی را احیا كرد؟

البته به این پرسش‌ها می‌توان از نگاه‌های گوناگون پاسخ داد، برخی با نگاه امنیتی التهابات اخیر را ناشی از توطئه بیگانه و عوامل مزدور و جاسوسان آمریكا و انگلستان می‌دانند، برخی دیگر از زوایای سیاسی به تحلیل این شرایط و ریشه‌یابی آن در رفتارهای گذشته حاكمیت و بازیگران عرصه سیاست می‌پردازند، گروه سوم از منظر جامعه‌شناسی، رخدادهای اخیر را میوه خواست طبقه متوسط جدید و بحران باسوادی و فربه شدن قشر نخبه ارزیابی می‌كنند. البته می‌تواند همه این نگاه‌ها و تحلیل‌های دیگر از زوایه‌ای قرین به صحت باشد، اما باید گفت كه علت العلل سوختن جامعه ما در آتش امروز، چیزی جز اعمال و رفتار خود ما نیست.

زمانی كه از این زاویه به موضوع نگریسته شود، درمی‌یابیم كه «در حال درو كردن كشته خویش هستیم» و آن‌چه بر ما و نظام ما می‌رود آینه رفتار خود ماست.

به بیانی دیگر عامل اصلی آتش امروز كه در جان جامعه و مسئولان افتاده، عدول و زیرپاگذاشتن اخلاق است.(موضوع این بحث نه تنها علم اخلاق در برابر شرع، بلكه مجموعه اخلاق شامل ارزشهای دینی و انسانی است.)

زمانی كه ارزش‌های اخلاقی در جامعه محض ریا و تبلیغ تنها در زبان گرامی داشته شد و در وقت عمل به دلیل تزاحم با منافع فردی، خانوادگی، ‌گروهی، حزبی و ایدئولوژیك اخلاق قربانی گردید، نباید نتیجه‌ای جز وضعیت موجود را انتظار داشت.

زمانی‌كه دروغ، غیبت و حسادت سه كالای رایج جامعه ما گردید و به راحتی مرز بین حلال و حرام، حق‌الناس و حق‌الله در اموال ما نقض شد، وقتی برخی بزرگان ما از شدت تملق و چاپلوسی مدح زیردستان، وابستگان و طمع‌گران، خویش را در قله خوبی‌ها و مصون از اشتباه دیدند، زمانی كه مصلحت بر حقیقت مقدم گردید و دروغ مصلحتی شایع‌ترین ابزار حفظ نظام (و البته حفظ خود) گردید،‌ زمانی كه برای هتك‌حرمت و آبروی دیگران تنها یك اختلاف سیاسی و وابستگی به اردوگاه رقیب كفایت می‌كرد و در هنگامه‌ای كه قدرت و محبوبیت بر حقانیت اولویت یافت، آیا نتیجه‌ای جز وضع موجود انتظار می‌رود؟

زمانی‌كه جناح چپ در دهه اول انقلاب برای راندن ملی-مذهبی‌ها و جناح راست از چسباندن هیچ برچسب و انگی به حریف فروگذار نكردند و از اسلام آمریكایی و مرتجع تا منافق و مزدور را نثار سایرین كردند، شاید تصور نمی‌كردند دست قضا به این سرعت به مجازاتشان بپردازد. اعتراف امروز خاتمی به خطای دیروز هر چند قابل تقدیر، اما كمی دیر است.

زمانی كه هواداران هاشمی رفسنجانی، مخالفت با هاشمی را دشمنی با پیغمبر می‌دانستند، شاید فكر نمی‌كردند تنها یك دهه بعد، دوستی و ارادت به این سرمایه و ذخیره انقلاب، از منظر بسیاری از مسئولان اتهامی نابخشودنی به شمار می‌آید و زمانی كه جناح راست با انگ لیبرال، ثروت بادآورده، تكنوكرات و غیرخودی به حذف منتقدان می‌پرداخت، به ذهنش خطور نمی‌كرد چهره‌ای نظیر ناطق نوری كه در مجلس چهارم و پنجم بزرگ جناح راست محسوب می‌شد، این‌گونه آماج هتك حرمت و چنین اتهاماتی قرار بگیرد.

مهجوری جناح چپ از قدرت نیز تأثیر مثبتی در اخلاق‌مدار شدن بسیاری از آن‌ها نداشت و اصلاح‌طلبان با پاگذاری در قدرت، زمینه ترور شخصیت،‌ تهمت و فضای دروغ را گشودند. تخریب بزرگان نظام تحت عناوینی چون عالی‌جناب سرخپوش و خاكستری، عبور از مرزهای اخلاقی و تحقیر و منكوب كردن رقبای سیاسی و قشر سنتی جامعه و ده‌ها تكنیك و ترفند جنگ روانی و ژورنالیستی در بهار مطبوعات اصلاح‌طلب، اگرچه شورای شهر اول و مجلس ششم را برای آن‌ها به همراه آورد، اما بهای آن قربانی شدن اخلاق و زیرپاگذاشتن هنجارهای اجتماعی بود و زمانی كه از خطوط قرمز عبور شد، مانعی دیگر برای سقوط نخواهد بود.

اصولگرایان نیز همانند اصلاح‌طلبان كه از درون چپ متولد شدند، از بطن جناح راست پا به عرصه سیاست گذاشتند، ‌اینان اگرچه در اسم اصول را یدك می‌كشیدند، اما نوعا در رسم مصلحت را مقدم بر اصول قرار دادند، مصلحتی كه در ظاهر ارزش‌ها و ولایت و در واقع بقا و قدرت خویش است.

ابتدا مرز بین بیت‌المال و هزینه فعالیت‌های سیاسی زیرپاگذاشته شد، سپس حریم حوزه خصوصی رقبا نقض شد و در گام سوم جعل خبر و اتهام‌سازی برای از میدان به در كردن و بی‌اعتبار كردن دگراندیشان مباح دانسته شد.

طبیعی است زمانی كه نخبگان و سیاستمداران اصولگرا این‌گونه عمل كنند، جوانان پرشور و كم شعور سینه‌چاك دست بردن به خشونت را برای دفاع از ارزش‌ها و ولایت نه تنها مجاز، بلكه واجب می‌دانند.

بسیاری از دوستان متدین و متشرع اصولگرا را می‌شناسم كه مقید به رعایت احكام شرعی در حوزه شخصی هستند، اقامه نماز اول وقت و به جماعت، پایبندی به حلال و حرام، ‌رعایت مستحبات و مكروهات، استغفار و تهجد، اما همین افراد در حوزه اجتماعی و در زمان رفتار سیاسی از دست‌زدن به بسیاری از منكرات ابا ندارند و به راحتی دیگران متهم به فسق، نفاق، بی‌دینی و خلاف شرع می‌كنند، زبان به زشتی می‌گشایند، از مرز انصاف خارج می‌شوند و با برادر دینی آن می‌كنند كه قرآن انجام آن‌را درباره مشركان و كفار روا ندانسته است.

در سوی دیگر نیز اوضاع به همین منوال است،‌ توهین‌ها و اتهاماتی كه تحمل آن حتی در محیط خصوصی برای یك فرد سنگین است، به مقدسات و چهره‌های مورد اعتقاد و احترام اصولگرایان از سوی معترضان داده می‌شود و بسیاری از مرزها پاس داشته نمی‌شود.

معترضان وسران آنها كه اینگونه از اتهامات و اكاذیب رسانه های افراطیون علیه خویش ناراحتند، چرا دربرابر اتهمات بی اساس امثال مخملباف علیه رهبری و گنجی علیه مقدسات خاموشی بر می‌گزینند؟

اگر اصولگرایان به دین و مقدسات برای بقای خود تمسك می‌كنند، گروهی از معترضان به جای نقد حریف به نفی مقدسات می‌پردازند و دیگر معترضان نیز برای پرهیز از سوء‌استفاده رقیب، نقد و نهیب خود را به این بی‌اخلاقی فرومی‌خورند.

باید بپذیریم كه همه ما و به خصوص نگارنده در معرض عبور از اخلاق قرار داریم و باید بدانیم كه پس از اخلاق دیگر مرز و محدوده‌ای وجود ندارد.

قانون بدون اخلاق همانند تیغی است كه قدرت آن را وسیله انجام هر جنایتی قرار می‌دهد و انتقاد بدون اخلاق نیز آتشی است كه ابتدا دامان رقیب و سپس خانه خود را می‌سوزاند.

امروز همه ما و بدون استثنا همه ما در ایجاد وضع موجود سهیم هستیم. هر كس به اندازه خود، یكی به دلیل ارتكاب خطا و دیگری به دلیل سكوت در برابر آن،‌ فردی به خاطر فراهم آوردن فضای كینه و اختلاف و فرد دیگری به خاطر دست‌زدن به خشونت ناشی از این كینه. یكی به خاطر پرورش متملقان و چاپلوسان و دیگری به دلیل طمع به بیگانگان. ریشه‌های ریا، شرك، نفاق، ‌جاه‌طلبی و... در درون همه ماست و كیست كه خود را مصون و پاك از این زمینه‌ها بداند.

تقسیم اشتباهات و تقصیرها به بزرگ و كوچك نیز چاره‌ساز نیست،هریك از ما بخصوص نگارنده باید خود را بزرگترین مقصر و گناهكار بدانیم واز درگاه الهی برای توبه و جبران اشتباهات مدد بطلبیم، مگر نه آن‌كه كوچك خواندن گناهان خود معصیت است یا ریختن خون یك بی‌گناه همانند كشتن همه انسان‌ها؟ و حرمت آبروی مومن از حرمت كعبه بالاتر؟ پس چگونه این بار سنگین گناه و خطا را تحمل می كنیم وخود را طلبكار می دانیم؟

همه ما در دو طرف مناقشه آلوده به خطاییم، تقسیم افراد به دو جبهه حق و باطل، حسین و یزید، ‌علی و معاویه كه امروز در میان دو طرف رایج شده است، كارگر نیست، این فتنه عرصه جهاد اكبر است و در جهاد اكبر حق و باطل در درون ما قرار دارد نه در بیرون.

هر یك از ما در درون خود معاویه و یزیدی پرورش داده‌ایم كه در پوشش حق، زمینه ارتكاب باطل را فراهم كرده است، همانگونه كه همه ما هنوز امت واحده‌ای هستیم كه می‌تواند هویت واقعی خویش را بازیابد.

ریشه خطاها در ما و نخبگان ماست، جوانانی كه با شور مذهبی خودسرانه در برابر معترضین دست به خشونت می‌زنند و مرتكب ضرب و شتم و حتی قتل می‌شوند، اگرچه مجرم است اما متهم ردیف اول نیست، همانگونه كه جوانان معترضی كه علیه مقدسات شعار می‌دهند و ارزش‌ها را نقض می‌كنند،گرچه خطاكار است اما به ابزاری در دست دیگری تبدیل شده است.

رفتار این دو گروه نتیجه اختلاف درونی نخبگان ماست. مگر به یاد نداریم كه محمد منتظری آن مجاهد انقلابی چگونه علیه شهید بزرگوار بهشتی می‌شورید و وی را مورد هتك و حمله قرار می‌داد و سرانجام پس از فرونشستن آتش فتنه بر خطای خود پی برد و در ركاب آن بزرگوار به شهادت رسید.

اكنون نیز جوانان لباس‌شخصی و معترضان ساختارشكن هر دو قربانی افراط و تفریطند، نه اینان اكثراً در پی قدرت و پول و عقده‌گشایی و نه آنان غالباً مزدور و وابسته و جاسوس و محارب.كه اگر بنا باشد این اتهامات رایج دو گروه به یك دیگر را بپذیریم شكاف عظیمی دراین جامعه پدید می‌آید كه نتیجه آن نه تنها سقوط نظام، بلكه فروپاشی ایران و شكستن كمر اسلام است.

سخن به درازا كشید، به نظر می‌رسد راهكار خروج از وضع موجود، بازگشت از همان مسیری است كه به انحراف رفته‌ایم، بالاتر و والاتر دانستن اخلاق از هر مصلحتی، یگانه راه نجات ما از سوختن در این آتش است. پس بیاییم پیش از آن‌كه فرصت بگذرد، همراه شویم.


نظرات بینندگان:

برادرم جناب صادقی، این بار دومی است كه می نویسم در مورد این مطلب، بار پیش از كلام خداوند و مولانا و اكنون تقل می كنم از كلام ولی معاصری كه پیش از انتخابات این عروس دربند داماد های فراوان را رها كرد و به دیدار خدا شتافت:
بسم الله الرحمن الرحیم
چه باید بكنیم در ابتلائات داخلیه و خارجیه؟ چه باید بكنیم؟ چه كار كردیم كه به این چیزها مبتلا می شویم؟ فكر این را باید بكنیم، آخر ما چكار كردیم كه بی سرپرست ماندیم؟
اشكال در این است كه خودمان را اصلاح نمی كنیم و نكردیم و نخواهیم كرد، حاضر نیستم خودمان را اصلاح كنیم. اگر ما خودمان را اصلاح می كردیم، به این بلاها مبتلا نمی شدیم.
حضرت نبی اكرم (ص) فرمود:
« ألا اخبركم بدائكم و دوائكم، داؤكم الذنوب ودواؤكم الاستغفار »
ما می خواهیم هر چه دلمان می خواهد بكنیم، اما دیگران حق ندارند، به ما اسائه ای بكنند؛ ما خودمان، به نزدیكانمان، دوستانمان، هر چه بكنیم، بكنیم، اما دیگران، دشمنان، حق ندارند به ما اسائه ای بكنند.
آخر ما اگر خودمان را درست بكنیم، خدا كافی است، خدا هادی است. ما خودمان را نمی خواهیم درست بكنیم، اما از كسی هم نمی خواهیم آزار ببینیم. آنهایی كه طبعشان آزار است، كار خودشان را می كنند، مگر اینكه یك كافی و یك حافظ جلوگیری بكند.
ما اگر خودمان به راه بودیم، در راه می رفتیم، چه كسی امیر المؤمنین علیه السلام را می كشت، چه كسی حسین بن علی علیه السلام را می كشت، چه كسی همین را (امام زمان علیه السلام) كه حالا هست، هزار سال هست، او را مغلول الیدین كرد.
ما خودمان حاضر نیستیم خودمان را اصلاح بكنیم. اگر خودمان را اصلاح بكنیم، به تدریج همه بشر، اصلاح می شوند.
ما می خواهیم اگر دلمان خواست دروغ بگوییم، اما كسی به ما حق ندارد دروغ بگوید؛ ما ایذاء بكنیم دوستان خودمان را، خوبان را، اما بدها حق ندارند به ما ایذاء بكنند.
بابا با خدا بساز، كار را درست می كند. چرا در خلوت و جلوت، دلت هر چه می خواهد می كنی؟ مگر نمی فرماید:

« و من یتق الله یجعل له مخرجاً، و یرزقه من حیث لا یحتسب، و من یتوكل علی الله فهو حسبه، إن الله بالغ أمره قد جعل الله لكل شیء قدراً. سوره طلاق/آیه 2- 3 »
آیا می شود ما با خدا نباشیم، خدا یار ما باشد در هر جزئی و كلی، در امور داخله و در امور خارجیه؛ پس هیچ چاره ای از بلیّات دنیویه و اخرویه، داخلیه و خارجیه نیست مگر خدائی بودن و با خدا بودن و با خداییها معیت داشتن و تبعیت داشتن. ...
حالا كه این كارها را كرده ایم، باید توبه بكنیم، باید تضرع كنیم، با آن باب عالی و باب اعلی، باید به سوی او برویم [تا] ما را نجات بدهد، اول از شر خودمان و داخله خودمان، بعدها از شر خارجیها « أعدی عدوك نفسك التی بین جنبیك » این شهوات، این غضبهای بیجا، این شهوات بیجا، همه اش جنود شیاطین اند، جنود كفارند اینها، كه در داخله خود آدم [هستند].
حضرت آیت الله بهجت (ره)
http://www.bahjat.org/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=122&Itemid=41

کد: 143091 | 12 بهمن 1388 ساعت 03:29

سلام برادر عزیزی كه من شما را نمی شناسم اما تحلیلتان عالی بود . من بعد زا آن ماجراهای انتخابات متنی نوشتم در وبلاگم كه بسیار شبیه متن شماست. زیبایی این داستان انجاست كه برسیم به انی ظلمت نفسی و تجرات بجهلی. هركس باید نگاه كند خودش كجا را بد یا كج رفته است. اینقدر فرافكنی ها فایده ای ندارد. در فرهنگ دینی ما هم این مساله زیبا بیان شده است. در قرآن ریشه همه خوبی ها را در خدا و ریشه بدی ها و ضررها را در عمل خود فرد می داند و آن را به گردن شیطان و... نمی اندازد. یا حضرت مولانا محمد رومی در مثنوی دارند كه :
ما درین انبار گندم می‌كنیم
گندم جمع آمده گم می‌كنیم
می‌نیندیشیم آخر ما به هوش
كین خلل در گندمست از مكر موش
موش تا انبار ما حفره زدست
وز فنش انبار ما ویران شدست
اوّل ای جان دفع شر موش كن
وآنگهان در جمع گندم جوش كن


آیات 204 تا 206 سوره بقره اشاره ای دارد كه بر سر ما چه می اید در اثر این پراكندگی و ظلم و بی اخلاقی و استكبارهای فردی و استبداد:
وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللَّهَ عَلَىٰ مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ ﴿٢٠٤﴾ وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَیُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ ۗ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ ﴿٢٠٥﴾ وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ ۚ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ ۚ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿٢٠٦﴾
و از مردم كس هست كه تو را از گفتار دلفریب خود به شگفت آرد (تا از دروغ به متاع دنیا رسد) و خدا را به راستی نیّت خود گواه گیرد حال آنكه این كس بدترین دشمن (اسلام) است. ٢٠٤ و چون از حضور تو دور شود كارش فتنه و فساد در زمین است و بكوشد تا حاصل خلق به باد فنا دهد و نسل (بشر) را قطع كند؛ و خدا فساد را دوست ندارد. ٢٠٥ و چون او را (به نصیحت) گویند: از خدا بترس، خود پسندی او را به بدكاری برانگیزد (و پند نشنود). جهنّم او را كفایت كند كه آرامگاه بدی است.
آری همه چیز را می دانیم و خوابمان نمی برد.

کد: 142727 | 11 بهمن 1388 ساعت 14:39

با تشكر از آقای صادق و آرزوی موفقیت برای شما.

کد: 142177 | 10 بهمن 1388 ساعت 19:09

بابا این اصول گراها برای چی نمی فهمند ما هم مثل آنها نا سلامتی مسلمانیم و به قران اعتقاد داریم. اگر قبول ندارید یه نگاهی به این قرانی كه به قول قدیمی های بالای نیزه گرفتیم توجه كنید تا مطمئن بشید ما هم مسلمانیم حالا اگه خیلی دیر از مسلمان بودن و انقلابی ماندن خودمون شما را خبر میكنیم باید به بزرگی خودتون ببخشید و با یك حكم قضیه را فیصله بدیم حالا فقط میمونه یك بابایی كه بیاد حكم بشه حالا اگه ابو موسی اشعری پیدا نمیشه تقصیر ما دیگه چیه

کد: 141928 | 10 بهمن 1388 ساعت 12:41

با تشكر از آقای صادقی. بسیار زیبا می نویسن

کد: 141551 | 9 بهمن 1388 ساعت 07:52

خوشحالم كه به عنوان یك نویسنده سعی میكنید از كسی طرفداری نكنید. اما برای اینكه كلامتون نافذ باشه انصاف باید به خرج بدین. شما مردمی كه بعد از به خاك و خون كشیده شدن بعضی موقعها واكنشهای احساسی از خودشون نشون میدن یكی میكنید با كسانی كه دستشون به خون بی گناه آلودست و با حمایت قدرتمندترین نهادهای حكومتی هم در روز روشن چنین كارهایی كردن . یك طرف با اینكه هیچ قدرت تبلیغاتی نداره مردم رو دعوت به آرامش در كنار استیفای حق میكنه. طرف دیگه از بالا تا پایین مردم رو تهدید میكنه و تحقیر. اینها هیچ ربطی به جناح سابق راست ندارن . ما هم اینو میفهمیم. اما راست به مردم بدهكار چون اجازه داد اینها دست بالا رو بگیرن چون از رای مردم در ۷۶ خوشش نیومد.

کد: 141509 | 9 بهمن 1388 ساعت 02:49

با سلام بخوانندگان و مسؤلین سایت
گمان نمی كنم هیچ كسی حتی كسانی كه انقلاب 57 را رهبری می كردند ، می توانستندآیندهء مشخص و روشنی از چگونگی تنظیم رابطهء حكومت با مردم و مردم با حكومت را بخوبی به تصویر بكشد.
تصورات عمومی از آیندهء نظامی كه می خواست در كشور مستقر شود مبتنی بر رؤیا های آنان بود. رؤیا های خوش ، انتظار حاكمیت جامعه ای را داشت كه ارزش های اسلامی در آن نقش تعیین كننده داشته باشد. برخی از آنچه را كه تا آنموقع بعنوان ارزش های اسلامی شنیده و تا اندازهء امكان به آن باور داشت و باز تا حد امكان آنها را اجرا می كرد عبارت بودند از دروغ نگفتن ، خبانت نكردن ، غیبت نكردن ، تهمت نزدن ، دزدی نكردن ،به مال و ناموس دیگران احترام گذاشتن و به بیت المال بعنوان امانتی بزرگ كه خیانت در آن نابخشودنی می نمود و...
اینها ارزش هائی بودند كه هر كس كوشش داشت در زندگی فردی خود تا آنجا كه مقدور بود رعایت كند و ضمانت اجرای این ارزش ها ترس از حاكمیت قانون نبود بلكه مبتنی بر اخلاقی بود كه از طریق گوش و بوسیله مبلغین دینی فرا گرفته بود. زیرا در آن زمان نیز قانون حاكمیت نداشت و از نظر حكام اموری مطلوب بودند كه قدرت و منافع حكومت را حفظ نماید و دیگر هیچ.
از پس 22 بهمن 1357 وضعیت تفاوت كرده و آنانی كه معلمین اخلاق بودند رشتهء امور را در حكومت و مسائل اجرائی و ستادی جامعه در دست گرفتند و در این شرائط نوین زمینه عملی محكی عینی برای تحقق رؤیا ها فراهم گردید.
مروری به روابط حاكمیت جمهوری اسلامی ایران در سی سال گذشته با عناوینی از قبیل قدرت ، مردم ، بیت المال، فرصت ها ، امتیاز ها ، سیاست ها و رویكرد ها روشن می سازد كه هر چه از مبدأ انقلاب فاصله گرفته می شود ، مردم رؤیا های خود را بیشتر در سرابها دیده اند و عكس العمل آنان دیگر نه در ادامهء رعایت ارزش ها و اخلاق برابر با آنچه در سالهای قبل از انقلاب به آنها پایبند بودند بلكه فاصله گرفتن از آنها بوده است.
من در این نوشته قصد نشان دادن مصادیق را ندارم زیرا این شائبه را ایجاد خواهد كرد كه اظهار نظر در بارهء مقالهء فوق بهانهء طرح كلی یك بحث سیاسی است كه حد اقل جای آن در اینجا نیست.
بنا براین نتیجه ای كه می خواهم از این سطور بگیرم اینست كه اگر تا قبل از انتخابات 22 خرداد 1388 شرائطی در كشور حاكم بوده است كه كا ملا" متفاوت با این 8 ماهی كه از آن می گذرد می باشد به این دلیل نبوده است كه تا آن مقطع همهء اطراف مجادله ، اخلاق را رعایت می كردند ولی از آن مقطع ببعد عنصر اخلاق از معادلات میان خواص و خواص با عوام رخت بر بسته است و اگر كوشش كنیم كه اخلاق بعنوان ملات این روابط بار دیگر باز گردد همه چیز درست خواهد شد و جامعه به حالت عادی قبل از 22 خرداد باز خواهد گشت !!!
بگمان من ، نویسندهء محترم مقالهء فوق به چگونگی روند حوادث اجتماعی آگاهی لازم را دارند و بخوبی می دانند كه نا هنجاری های 8 ماه گذشته معلول فقط یك بی اخلاقی نیست كه از آن مقطع شروع شده باشد بلكه هنگامی كه شعار « رأی من كو » در میان معتر ضین به یك شعار محوری تبدیل می شود ، نشان از انباشت نادیده انگاشتن حقوق شهر وندی در یك جامعه است كه به هیچ گرفته می شود و اكنون فرصت بروز یافته است تا احترام حكام را به این حقوق معطوف نماید. بعبارت دیگر جریانات پس از 22 خرداد 1388حكایت از این می كند كه بخش بزرگی از جامعه به این باور رسیده است كه آن ارزش هائی كه تا قبل از 22 بهمن ماه 1357 در رؤیای تحققش بوده است تبدیل به سراب شده و اكنون باید تلاش و كوشش جدیدی را برای تحقق آنها آغاز كندكه خارج كردن این ارزش ها از گردونهء ابزار های حكومتی و نهادینه كردن مستقل آنها گوشه ای از این تلاشها خواهد بود.

کد: 141506 | 9 بهمن 1388 ساعت 02:36

آفرین آقای صادقی، اگر بگذریم از فرازهائی كه درراه "مصلحت" سنجی نوشته اید، بسیار عالی است. به خصوص انتقادی كه درمورد ارزش شمردن مصلحت دربرابر حق كرده اید كه ام الفساد است. امیدوارم دراین موارد باصراحت بیشتری بنویسید، زیرا گذشته از عوارض آن، یك وظیفه واجب هرمسلمان است.

کد: 141488 | 9 بهمن 1388 ساعت 00:52

با سلام!

پاراگراف ششم را كه خواندم، حظ كردم. باورم نمی شد آقای صادقی این طوری بنویسد. ولی متاسفانه خود آقای صادقی -البته به نظر من- دوباره به خطا رفت. آنجا كه در مورد ادعاهای بی اساس مخملباف و گنجی می نویسد. ببینید آقای محترم! به نظر من اینجا سه چیز با هم مخلوط شده. اخلاق یك موضوع است و سخن گفتن علیه باور های دینی چیزی دیگر و سخن گفتن علیه اشخاص باز چیزی دیگر است. مشكل همین جاست كه ما تا درباره باورهای دینی مان - آنها كه برایمان ثابت شده و به آنها سخت معتقدیم - سخن می گوییم بلافاصله پشتش درباره اشخاص هم با همان شكل قضاوت می كنیم.
آقای صادقی! تا وقتی ما این طور فكر می كنیم در همین جهل مركب خواهیم ماند. آخر چرا این قدر به یك شخص معتقدید؟ روی كدام حساب عقلی و شرعی؟ اصلا چطور این دو موضوع را پشت سر هم می آورید؟ مخالفت با امام زمان كجا و ... كجا؟ نمی توانم بیشتر بگویم. چون هم قیچی می شود. هم احتمالا متهم به ضد انقلاب می شوم.
اخلاق برای خودش حدودی و تعریف هایی دارد. اما وقتی كسی می آید مثلا علیه امام زمان سخنی می گوید، این ربطی به اخلاق ندارد. این مربوط به اعتقادات است و همیشه در تاریخ اسلام بوده و علما به جای آنكه برآشوبند و دستور تظاهرات بدهند، می نشستند با این جور افراد بحث می كردند وبرهان می آوردند. آنها هم یا مجاب می شدند یا بر عقیده غلطشان می ماندند. من نمی دانم سر ملت ایران چه آمده. اصلا هیچ مرزی مشخص نیست. برای مبارزه با فكر نادرست، اهانت می كنند و فحش می دهند و تظاهرات می كنند. درحالی كه قرآن به ما می گوید به دشمنان خدا هم فحش ندهیم.  
در ضمن با این فكرتان كاملا موافقم. این اوضاعی كه امروز می بینیم كه آدمهایی مانند "نوری زاد" را به تعجب انداخت و ایشان -بنا برگفته های خودش- نمی دانست چطور ناگهان ایران به چنین نقطه ای رسید، درست نتیجه بیست سال گذشته است. ..(  نمی دانم فایده ای دارد ادامه دهم ؟ فكر نكنم. چون همه اش قیچی خواهد شد).

کد: 141460 | 8 بهمن 1388 ساعت 23:42

برادر گرامی آقای صادقی

1.بحثی كه مطرح كردید بسیار بسیار گسترده است،به نظر حقیر تا پیش از این اگر دعوی یا اتهامی بود در حد چند مقاله یاروزنامه مطرح می شد وهمان طور كه خود اشاره كردید نقطه ی اوج آن دربهار اصلاحات بود! وحتما این را هم به یاد دارید كه مسئولین قضایی و امنیتی برای مقابله با آن چه ها كه نكردند! ،
فی الحال شرایط به گونه ای دیگر است!،مصونیت آهنین عده ای كه به عدالت امر قضا طعنه می زند، و این همه خسارات وتلفات بر مردم بی دفاع(تاكید می كنم: بی دفاع) كه احتمالا بیش از من بدان واقف اید، كار را از انداختن تقصیر به گردن 2طرف گذرانده است......
2.نكته ای كه درباب آن می توان بهر طویل نوشت این است كه:ریشه ی اصلی تمامی مواردی كه ذكر كردید ،در تفسیر به رای قانون اساسی به نفع گروه حاكم مستتر است.
(و لازم به تذكار نیست كه خداوند درباب كسانی كه حق را تفسیر به رای می كنند چه فرموده است!)

با آرزوی موفقیت برای شما.

کد: 141409 | 8 بهمن 1388 ساعت 21:35

یك سوال اگه اینجوریه كه شما می گین پس چرا تو امریكا كه مطبوعات و سیاستمداران می تونن تا خصوصی ترین زوایای زندگی سیاستمداران رو بررسی كنن و بهشون اتهام بزنن حتی توهین كنن پس چرا تو این جا این اتفاقات نیفتاده!!
البته كسی منكر بی اخلاقی جامعه نیست ولی دلایل بزرگتری هم وجود دارد همانند عدم وجود ازادی كه شاید دلیل اصلی اتفاقات اخیر باشد

کد: 141143 | 8 بهمن 1388 ساعت 14:08


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر: