شاید برای بسیاری این پرسش هنوز حل نشده باشد كه علت اصلی فضای اختلاف، فتنه یا تنش موجود در جامعه چیست و جامعه ایران تاوان كدام گناه خود را پس میدهد؟ چرا حرمت اكثر مقدسات شكسته شده است؟ چرا آتش كینه تا عمق جامعه ما نفوذ كرده و حتی كانون خانوادهها نیز از این اختلاف مصون نمانده است؟ چگونه میتوان بر این سیل ویرانگر تنفر پایان داد و روابط سابق میان ایرانیان خونگرم و صمیمی را احیا كرد؟
البته به این پرسشها میتوان از نگاههای گوناگون پاسخ داد، برخی با نگاه امنیتی التهابات اخیر را ناشی از توطئه بیگانه و عوامل مزدور و جاسوسان آمریكا و انگلستان میدانند، برخی دیگر از زوایای سیاسی به تحلیل این شرایط و ریشهیابی آن در رفتارهای گذشته حاكمیت و بازیگران عرصه سیاست میپردازند، گروه سوم از منظر جامعهشناسی، رخدادهای اخیر را میوه خواست طبقه متوسط جدید و بحران باسوادی و فربه شدن قشر نخبه ارزیابی میكنند. البته میتواند همه این نگاهها و تحلیلهای دیگر از زوایهای قرین به صحت باشد، اما باید گفت كه علت العلل سوختن جامعه ما در آتش امروز، چیزی جز اعمال و رفتار خود ما نیست.
زمانی كه از این زاویه به موضوع نگریسته شود، درمییابیم كه «در حال درو كردن كشته خویش هستیم» و آنچه بر ما و نظام ما میرود آینه رفتار خود ماست.
به بیانی دیگر عامل اصلی آتش امروز كه در جان جامعه و مسئولان افتاده، عدول و زیرپاگذاشتن اخلاق است.(موضوع این بحث نه تنها علم اخلاق در برابر شرع، بلكه مجموعه اخلاق شامل ارزشهای دینی و انسانی است.)
زمانی كه ارزشهای اخلاقی در جامعه محض ریا و تبلیغ تنها در زبان گرامی داشته شد و در وقت عمل به دلیل تزاحم با منافع فردی، خانوادگی، گروهی، حزبی و ایدئولوژیك اخلاق قربانی گردید، نباید نتیجهای جز وضعیت موجود را انتظار داشت.
زمانیكه دروغ، غیبت و حسادت سه كالای رایج جامعه ما گردید و به راحتی مرز بین حلال و حرام، حقالناس و حقالله در اموال ما نقض شد، وقتی برخی بزرگان ما از شدت تملق و چاپلوسی مدح زیردستان، وابستگان و طمعگران، خویش را در قله خوبیها و مصون از اشتباه دیدند، زمانی كه مصلحت بر حقیقت مقدم گردید و دروغ مصلحتی شایعترین ابزار حفظ نظام (و البته حفظ خود) گردید، زمانی كه برای هتكحرمت و آبروی دیگران تنها یك اختلاف سیاسی و وابستگی به اردوگاه رقیب كفایت میكرد و در هنگامهای كه قدرت و محبوبیت بر حقانیت اولویت یافت، آیا نتیجهای جز وضع موجود انتظار میرود؟
زمانیكه جناح چپ در دهه اول انقلاب برای راندن ملی-مذهبیها و جناح راست از چسباندن هیچ برچسب و انگی به حریف فروگذار نكردند و از اسلام آمریكایی و مرتجع تا منافق و مزدور را نثار سایرین كردند، شاید تصور نمیكردند دست قضا به این سرعت به مجازاتشان بپردازد. اعتراف امروز خاتمی به خطای دیروز هر چند قابل تقدیر، اما كمی دیر است.
زمانی كه هواداران هاشمی رفسنجانی، مخالفت با هاشمی را دشمنی با پیغمبر میدانستند، شاید فكر نمیكردند تنها یك دهه بعد، دوستی و ارادت به این سرمایه و ذخیره انقلاب، از منظر بسیاری از مسئولان اتهامی نابخشودنی به شمار میآید و زمانی كه جناح راست با انگ لیبرال، ثروت بادآورده، تكنوكرات و غیرخودی به حذف منتقدان میپرداخت، به ذهنش خطور نمیكرد چهرهای نظیر ناطق نوری كه در مجلس چهارم و پنجم بزرگ جناح راست محسوب میشد، اینگونه آماج هتك حرمت و چنین اتهاماتی قرار بگیرد.
مهجوری جناح چپ از قدرت نیز تأثیر مثبتی در اخلاقمدار شدن بسیاری از آنها نداشت و اصلاحطلبان با پاگذاری در قدرت، زمینه ترور شخصیت، تهمت و فضای دروغ را گشودند. تخریب بزرگان نظام تحت عناوینی چون عالیجناب سرخپوش و خاكستری، عبور از مرزهای اخلاقی و تحقیر و منكوب كردن رقبای سیاسی و قشر سنتی جامعه و دهها تكنیك و ترفند جنگ روانی و ژورنالیستی در بهار مطبوعات اصلاحطلب، اگرچه شورای شهر اول و مجلس ششم را برای آنها به همراه آورد، اما بهای آن قربانی شدن اخلاق و زیرپاگذاشتن هنجارهای اجتماعی بود و زمانی كه از خطوط قرمز عبور شد، مانعی دیگر برای سقوط نخواهد بود.
اصولگرایان نیز همانند اصلاحطلبان كه از درون چپ متولد شدند، از بطن جناح راست پا به عرصه سیاست گذاشتند، اینان اگرچه در اسم اصول را یدك میكشیدند، اما نوعا در رسم مصلحت را مقدم بر اصول قرار دادند، مصلحتی كه در ظاهر ارزشها و ولایت و در واقع بقا و قدرت خویش است.
ابتدا مرز بین بیتالمال و هزینه فعالیتهای سیاسی زیرپاگذاشته شد، سپس حریم حوزه خصوصی رقبا نقض شد و در گام سوم جعل خبر و اتهامسازی برای از میدان به در كردن و بیاعتبار كردن دگراندیشان مباح دانسته شد.
طبیعی است زمانی كه نخبگان و سیاستمداران اصولگرا اینگونه عمل كنند، جوانان پرشور و كم شعور سینهچاك دست بردن به خشونت را برای دفاع از ارزشها و ولایت نه تنها مجاز، بلكه واجب میدانند.
بسیاری از دوستان متدین و متشرع اصولگرا را میشناسم كه مقید به رعایت احكام شرعی در حوزه شخصی هستند، اقامه نماز اول وقت و به جماعت، پایبندی به حلال و حرام، رعایت مستحبات و مكروهات، استغفار و تهجد، اما همین افراد در حوزه اجتماعی و در زمان رفتار سیاسی از دستزدن به بسیاری از منكرات ابا ندارند و به راحتی دیگران متهم به فسق، نفاق، بیدینی و خلاف شرع میكنند، زبان به زشتی میگشایند، از مرز انصاف خارج میشوند و با برادر دینی آن میكنند كه قرآن انجام آنرا درباره مشركان و كفار روا ندانسته است.
در سوی دیگر نیز اوضاع به همین منوال است، توهینها و اتهاماتی كه تحمل آن حتی در محیط خصوصی برای یك فرد سنگین است، به مقدسات و چهرههای مورد اعتقاد و احترام اصولگرایان از سوی معترضان داده میشود و بسیاری از مرزها پاس داشته نمیشود.
معترضان وسران آنها كه اینگونه از اتهامات و اكاذیب رسانه های افراطیون علیه خویش ناراحتند، چرا دربرابر اتهمات بی اساس امثال مخملباف علیه رهبری و گنجی علیه مقدسات خاموشی بر میگزینند؟
اگر اصولگرایان به دین و مقدسات برای بقای خود تمسك میكنند، گروهی از معترضان به جای نقد حریف به نفی مقدسات میپردازند و دیگر معترضان نیز برای پرهیز از سوءاستفاده رقیب، نقد و نهیب خود را به این بیاخلاقی فرومیخورند.
باید بپذیریم كه همه ما و به خصوص نگارنده در معرض عبور از اخلاق قرار داریم و باید بدانیم كه پس از اخلاق دیگر مرز و محدودهای وجود ندارد.
قانون بدون اخلاق همانند تیغی است كه قدرت آن را وسیله انجام هر جنایتی قرار میدهد و انتقاد بدون اخلاق نیز آتشی است كه ابتدا دامان رقیب و سپس خانه خود را میسوزاند.
امروز همه ما و بدون استثنا همه ما در ایجاد وضع موجود سهیم هستیم. هر كس به اندازه خود، یكی به دلیل ارتكاب خطا و دیگری به دلیل سكوت در برابر آن، فردی به خاطر فراهم آوردن فضای كینه و اختلاف و فرد دیگری به خاطر دستزدن به خشونت ناشی از این كینه. یكی به خاطر پرورش متملقان و چاپلوسان و دیگری به دلیل طمع به بیگانگان. ریشههای ریا، شرك، نفاق، جاهطلبی و... در درون همه ماست و كیست كه خود را مصون و پاك از این زمینهها بداند.
تقسیم اشتباهات و تقصیرها به بزرگ و كوچك نیز چارهساز نیست،هریك از ما بخصوص نگارنده باید خود را بزرگترین مقصر و گناهكار بدانیم واز درگاه الهی برای توبه و جبران اشتباهات مدد بطلبیم، مگر نه آنكه كوچك خواندن گناهان خود معصیت است یا ریختن خون یك بیگناه همانند كشتن همه انسانها؟ و حرمت آبروی مومن از حرمت كعبه بالاتر؟ پس چگونه این بار سنگین گناه و خطا را تحمل می كنیم وخود را طلبكار می دانیم؟
همه ما در دو طرف مناقشه آلوده به خطاییم، تقسیم افراد به دو جبهه حق و باطل، حسین و یزید، علی و معاویه كه امروز در میان دو طرف رایج شده است، كارگر نیست، این فتنه عرصه جهاد اكبر است و در جهاد اكبر حق و باطل در درون ما قرار دارد نه در بیرون.
هر یك از ما در درون خود معاویه و یزیدی پرورش دادهایم كه در پوشش حق، زمینه ارتكاب باطل را فراهم كرده است، همانگونه كه همه ما هنوز امت واحدهای هستیم كه میتواند هویت واقعی خویش را بازیابد.
ریشه خطاها در ما و نخبگان ماست، جوانانی كه با شور مذهبی خودسرانه در برابر معترضین دست به خشونت میزنند و مرتكب ضرب و شتم و حتی قتل میشوند، اگرچه مجرم است اما متهم ردیف اول نیست، همانگونه كه جوانان معترضی كه علیه مقدسات شعار میدهند و ارزشها را نقض میكنند،گرچه خطاكار است اما به ابزاری در دست دیگری تبدیل شده است.
رفتار این دو گروه نتیجه اختلاف درونی نخبگان ماست. مگر به یاد نداریم كه محمد منتظری آن مجاهد انقلابی چگونه علیه شهید بزرگوار بهشتی میشورید و وی را مورد هتك و حمله قرار میداد و سرانجام پس از فرونشستن آتش فتنه بر خطای خود پی برد و در ركاب آن بزرگوار به شهادت رسید.
اكنون نیز جوانان لباسشخصی و معترضان ساختارشكن هر دو قربانی افراط و تفریطند، نه اینان اكثراً در پی قدرت و پول و عقدهگشایی و نه آنان غالباً مزدور و وابسته و جاسوس و محارب.كه اگر بنا باشد این اتهامات رایج دو گروه به یك دیگر را بپذیریم شكاف عظیمی دراین جامعه پدید میآید كه نتیجه آن نه تنها سقوط نظام، بلكه فروپاشی ایران و شكستن كمر اسلام است.
سخن به درازا كشید، به نظر میرسد راهكار خروج از وضع موجود، بازگشت از همان مسیری است كه به انحراف رفتهایم، بالاتر و والاتر دانستن اخلاق از هر مصلحتی، یگانه راه نجات ما از سوختن در این آتش است. پس بیاییم پیش از آنكه فرصت بگذرد، همراه شویم.