جمعه شب گذشته ساعت از 11 شب گذشته بود كه پیامكی عیجب به دستم رسید: «فوت بهشتی جدیه» با وجود آنكه دیروقت بود، با ارسالكننده پیامك تماس گرفتم و او عنوان كرد از یكی از افراد موثق كه ارتباطاتی هم با برخی مسئولان دارد، چنین موضوعی را شنیده است.
میگفت: «قلب است دیگر، به هر حال كمی كه فشار بیاید، یك وقت از كار میایستد و اجل هم كه...» با ناباوری با او خدافظی كردم و به فكر فرو رفتم. البته مدام با این كه «انشاء الله دروغه» خودم را دلداری میدادم. اما وقتی تصور میكردم كه ممكن است این موضوع یعنی «درگذشت دكتر علیرضا بهشتی، فرزند یكی از مؤسسان جمهوری اسلامی در زندان» راست باشد، تخیلات عجیب و تلخی به ذهنم میآمد. خوشبختانه وقتی همان شب و فردا صبح به سایتهای مختلف سر زدم، حاوی چنین خبری نبود و بازپرس پرونده سایت هم موضوع را رد كرد و اندكی دلم آرام گرفت.
با این حال از آن زمان این پرسش ذهنم را آزار میدهد كه اگر یكی از صدها بازداشتی كه طی این روزها ساكن زندانهای كشور شدهاند؛ از قضا اجلش فرا رسد و در زندان بدرود حیات گوید، چه پیامد و بازتابی خواهد داشت؟ و آیا باز هم نظام باید هزینه آنرا بدهد؟
این روزها كه حتی بسیاری از افراد چهل و چند ساله و پنجاه و چند ساله بر اثر سكته قلبی فوت میكنند، طبعاً فوت افرادی با سن بالاتر و در فضای تنش و اضطراب و غربت دور از خانواده محتملتر است. با این حال برای من مشخص نیست در این شرایط بازداشتهای پرتعداد كه حتی شامل برخی افراد مسن و بیمار هم میشود، با چه توجیهی انجام میشود.
به عنوان نمونه قطعاً مواضع شخصی چون ابراهیم یزدی كه به دلیل داشتن ایده سازشكاری چه در زمان دولت موقت و چه در سالهای سلحشوری رزمندگان در جنگ مورد نارضایتی امام(ره) بودند، برای امثال ما هیچ جذابیتی ندارد. با این حال پرسش من اینجاست كه این پیرمرد كه دهه هشتم عمرش را میگذراند و البته مواضع او نیز معلوم است، چه میزان توان دارد كه بخواهیم امثال او را به زندان افكنیم؟ برخورد با این فرد و برخی همكارانش حدود ده سال پیش تحت اتهام براندازی توسط ارگان دیگری دنبال شد و باعث سروصدا و سوءاستفادههای گستردهای نیز شد. اما بعد از چند ماهی آنها بدون اعلام مسأله روشنی آزاد شدند.
البته خوشبختانه دستگاههای امنیتی و قضایی ما استانداردهای خوبی را برای زندانها، به ویژه برای متهمان سیاسی و امنیتی فراهم كردهاند كه این در اظهارات آنها كه پس از چندی از این محبسها مرخص میشوند، مشهود است. همچنین پیامد فاجعه كهریزك افزایش دقت و حساسیت مسئولان مختلف در خصوص شرایط زندانیان بوده و خواهد بود.
با این وجود همه میدانیم كه اجل خبر نمیكند و ممكن است مرگی طبیعی كه قرار بود در خانه سراغ برخی افراد برود، اتفاقاً در زندان فرا برسد و آن وقت است كه نه تنها نزدیكان آن زندانی، بلكه افكار عمومی در این زمینه به این سادگی قانع نخواهند شد.
قطعاً مراد از این سخنان این نیست كه به این دلیل مجازات زندان و بازداشت موقت باید برچیده شود، اما آیا این امكان وجود ندارد كه افراد مظنون تا حد امكان بیرون از زندان نگهداری شده و با قرارها و وثایق ممنوعالخروج شده و در مقاطع تحقیقات فراخوانده شوند؟ آیا این روش به عقل و تدبیر نزدیكتر نیست؟
در اینجا اشاره به مثال سعید حجاریان خالی از لطف نیست، فردی كه ده سال پیش به نحو معجزهآسایی از ترور نجات یافت و اكنون ضارب او آزاد است و با وجود معلولیت شدید جسمی و حركتی پس از انتخابات بازداشت و چندین هفته در زندان بود و با وجود وضعیت نسبتاً مناسب وی، چندینبار شایعه وخامت حال یا حتی درگذشت او منتشر شد كه سرانجام منجر به استقرار وی در منزلی تحت نظر و سرانجام آزادی او شد و جلوی بسیاری از خبرسازیها را در اینباره گرفت.
اگر مروری بر رسانههای مختلف نزدیك به معترضین یا حتی رسانههای بیگانه بیاندازیم، خواهیم دید كه بخش اعظم اخبار درست و نادرست آنان در خصوص تعداد و كم و كیف بازداشتها یا شرایط زندانیان یا اعتصاب غذا و شرایط بیماری زندانیان است كه قطعاً با ایجاد فضای مظلومیت، باعث جریانسازی، افزایش هوادار و به منزله حجت مسلمی برای معترضان عمل میكند.
از همین روست كه به نظر میرسد برخی از دستگیرشدگان كه طی این مدت از برخی همكاریها با مسئولان امنیتی خودداری كردهاند، به چهرههایی محبوب و قهرمان در بخشی از افكار عمومی تبدیل شدهاند. به عنوان نمونه فردی همانند بهزاد نبوی كه حتی زمانی بسیاری از اصلاحطلبان با انگ تندروی از او اعلام برائت میكردند، اكنون برای طیف گستردهتری نماد مظلومیت و مقاومت تبدیل میشود و باید پرسید این قهرمانسازی و اسطورهسازی مقابل برخی نهادهای نظام، دستاورد درخشان كیست؟
از همینرو شاید برخی چندان بدشان هم نیاید در مدت باقیمانده به مدد این دستگاه قهرمانساز، به قهرمانانی مشهور تبدیل شوند و از همینرو از زندان استقبال هم بكنند.
حتی اگر قرار است در طرز فكر افراد با زندانیكردن آنها تغییری حاصل شود یا وادار به سكوت یا توقف فعالیت شوند، به نظر میرسد افرادی كه حاضر به تغییر رویه باشند، با چند جلسه محترمانه و تذكر و «توجیه» بهتر همكاری میكنند تا زمانی كه برخوردهایی چون دستگیری و زندان و... آنها را در موضع خود مصممتر كند.
اكنون 220 روز از انتخابات میگذرد و طی این مدت مسئولان و ارگانهای مختلفی با اختیارات مختلف، عهدهدار خروج كشور از بحران شدهاند و یكی از راهكارهای پرطرفدار در این میان، بازداشت چهرههای مختلف سیاسی و اجتماعی برای بازگرداندن آرامش به كشور بوده است، چنان كه اگر به اخبار ریز و درشت حاكی از دستگیریها در سایتهای مختلف رجوع كنیم، لیست بلندبالایی از افراد شناخته شده به دست خواهد آمد و البته چندین برابر افراد ناآشنا كه طی این مدت به اتهامی راهی زندان شدهاند.
البته در نیت خیر این برادران جای تردید و شبهه نیست، اما به راستی این راهكار چه میزان كارآمد بوده كه هر بار بعد از یك موج دستگیری، باز هم بحران پایان نمییابد و دوستان گویا تصور میكنند اگر دوجین دیگر دستگیر شوند، مشكل حل میشود.
به راستی اگر به «فتنه» كشاندن كشور محصول كار چند ده عنصر سیاسی و دانشجو و... بود، نباید تا به حال كه هم تعداد زیادی در زندان به سر میبرند و آن دیگران نیز از حبس و محكومیت رفقایشان درس عبرت گرفتهاند، همه چیز به خیر و خوشی تمام می شد و خیال همگان راحت میشد؟
آیا زمان ارزیابی این شیوه و دستكم كاهش استفاده از آن فرانرسیده است؟ این در حالی است كه وقتی كسی با چنین برخوردی مواجه میشود، خانواده و زن و فرزند و یا پدر و مادرش درگیر ماجرا شده و به دلیل به هم خوردن آرامش زندگیشان به شدت گلایهمند میشوند.
اگر این فرد آزاد شود گلایههای خود از دوران زندان را بازگو كند و یا آزاد نشود و دلنگرانی نزدیكانش ادامهدار شود، شبكههای دهها نفری از بستگان درجه دوم و سوم تا دوستان و همكاران و همكلاسیها و... به دلیل احساس تعلق به او، چه بسا با كل نظام دارای مسأله میشوند و خود شخص هم ممكن است برای مدتی اقدامات پیش از زندان خود را متوقف كند، اما نوعاً در دیدگاه خود تثبیت خواهد شد.
با این حساب دیده میشود با این روش به جای آن كه از بدنه جنبش اعتراضی بكاهیم، بدتر برای آن جمعآوری نیرو كردهایم! به هر تقدیر به نظر میرسد اكنون زمان تجدیدنظر در این روشها سپری شده و اینگونه اقدامات كارایی خود را از دست داده است.
در مقابل به نظر میرسد راهكار مقابل آزادی شماری از زندانیان و در عین حال تحت نظر داشتن آنان است. این راهكار قابل آزمون است و البته 3 احتمال وجود دارد: اول آن كه این اقدام باعث افزایش تنش و ناآرامی در كشور شود كه در این صورت می توان افراد مذكور را به محبس بازگرداند. اما احتمال دوم این است كه آزادی شماری از افراد مذكور منجر به تعدیل فضای كنونی شده و از برخی بغضها و نفرتها و هیجانات بكاهد كه در این صورت این هم یك تجربه مفید و قابل تكرار است. سوم آن كه تغییر خاصی صورت نگیرد كه در این صورت هم آزادی افراد مذكور باعث كاهش هزینه برای نظام میشود.
شاید این كه برخی بزرگان كه خود نیز زندانهای دوران رِژیم گذشته را تجربه كرده و چنین راهكاری را پیشنهاد دادهاند، بیراه هم نباشد.