در این نوشته ما به دنبال پاسخ این پرسش هستیم كه آیا رهایی از بحرانهای اجتماعی و سیاسی به مصحلتاندیشی است یا به صداقت و راستگویی؟
اگر اندكی در اخلاق سیاسی سیاستمداران تأمل كنیم، بیشتر به دنبال تقدم مصلحت بر صداقت هستند و چهبسا به سقوط نظام سیاسی منجر شود؛ زیرا بر اساس آنچه آموزههای دینی بر آن تأكید دارند، نجات و رهایی در صداقت است و در صداقت مصلحت هم نهفته است، اما در مصلحت صداقت لزوماً نیست، چه بسا مصلحت آكنده از دروغ باشد.
سر مطلب آن است كه صداقت اجتهادبردار نیست؛ زیرا صداقت امری واقعی و عینی است، اما در مصلحت اجتهاد به رأی راه پیدا كرده و چهبسا امری موهوم باشد. یعنی به توهم و متوهم مصلحت است، اما در واقع چهبسا مصلحت نباشد. برای مثال درباره آزادیهای معقول و مشروع از قبیل آزادی بیان، مطبوعات، جراید و.. یكی؛ جلوگیری از آزادی را به مصلحت نظام و كشور میداند و دیگری از آزادی دفاع میكند و آزادی را مصلحت تلقی میكند. اما صداقت چنین ویژگیای ندارد كه هر كسی به سلیقه خود با آن برخورد كند، بلكه صداقت امری حقیقی و عینی است كه همگان آنرا درك میكنند و میفهمند.
قاموس اخلاقی اسلام نجات را در راستگویی میداند و راستی را میستاید. صداقت در هیچ گزاره دینی تخصیص نخورده مگر اینكه به پیوستگی و حفظ جان و آبرو منتهی شود. دروغ به گسستگی خانوادگی، اجتماعی و سیاسی منجر میگردد و در اسلام مشروعیت ندارد و اسلام آنرا دارای مصلحت نمیداند.
البته در این میان در مواردی دروغ مصلحتی تجویز شده است، همانند: پیوند بیشتر بین زن و شوهر؛ نجات مؤمن از كشته شدن یا اسیر شدن؛ حفظ ناموس و آبرو و ثروت مؤمن، اصلاح بین مؤمنین؛ غلبه در جنگ و ایجاد امنیت و خوشنودی در خانواده. اینها مواردی است كه به ایجاد پیوستگی مساعدت میكند و برای استحكام روابط اجتماعی و خانوادگی است. بنابراین اگر دروغ به گسستگی اجتماعی و سیاسی منجر شود، جایز نیست و دارای مصلحت هم نیست؛ بلكه حرمت آن مسلم است.
مراد از صداقت، هم در گفتار و هم در رفتار عملی است. صدق گفتاری خبر دادن از هر چیزی است كه مطابق با واقع باشد و صدق عملی مطابقت اعمال ظاهری با حالات و صفات باطنی است. در واقع خرد جمعی آنرا میفهمد و در این صورت است كه انسان احوالش بیشائبه، فكرش بدون ریب و اعمالش بیعیب است. اگر صداقت باشد دیگر تردید جایی نخواهد داشت. صداقت كارخانه اعتمادسازی و دروغ ریشه اعتمادسوزی است. اعتماد مردم به نظام با صداقت حاصل میشود؛ زیرا با راستگویان بودن و همراهی با آنان از اوامر قرآنی و الهی میباشد:
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقین»: ای كسانی كه ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان خدا) بپرهیزید و با صادقان باشید. و یا «رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه»: در میان مؤمنان مردانی هستند كه بر سر عهدی كه با خدا بستند، صادقانه ایستادهاند. «والذی جاء بالصدق و صدق به اولئك هم المتقون»: اما كسی كه سخن راست بیاورد و كسی كه آن را تصدیق كند. آنان پرهیزگارانند. هم آورنده راستی و هم پذیرنده آن ستوده شده و از مصادیق پرهیزگاران به شمار رفتهاند.
در روایات هم به اهمیت صدق و راستی و كارآیی آن تأكید شده است. امام صادق(ع) میفرماید: «كونوا دعاه الناس بالخیر بغیر السنتكم لیروا منكم الاجتهاد و الصدق و الورع»: مردم را به نیكیها با غیر زبان دعوت نمایند تا اینكه از شما كوشش، صداقت و پرهیزكاری ببینند این صدق عملی است كه در عمل صداقت نشان داده شود.
خداوند سبحان به فرموده امام صادق(ع) پیامبری را مبعوث نفرمود، مگر به خاطر راستگفتاری و برگرداندن امانتها به افراد خوب و بد.
امام علی(ع) در همین زمینه میفرماید: محسن كسی است كه افعال او گفتارش را تصدیق كند. و نیز فرمود كه زیباترین گفتارها، گفتاری است كه اعمال نیكو آنرا تصدیق كند.
حاكمان در حاكمیت با این معیار مشخص میشوند كه آیا با مردم روراست هستند یا خیر. كاملترین صداقت خالی بودن گفتار از تعریف است تا برداشت دروغ از كلام نشود. این كه در روایات آمده است كه «النجاه فیالصدق» این نجات فقط نجات فردی نیست، بلكه نجات اجتماعی و سیاسی هم در صدق میباشد. اگر صداقت باشد، برداشتهای ناروا و تردیدهای بیجا رخت برمیبندد، اما اگر چیزی شنیده شود و خلاف آن دیده شود، تردیدافزایی در پی خواهد داشت و تراكم تردید و انفجار اجتماعی را به همراه خود خواهد داشت، مصلحت حكومت دینی در صدق و راستی حاكمان میباشد و تضمین و استمرار آنرا خواهد داشت.
ابنجوزی كتابی تحت عنوان تلبیس ابلیس دارد كه صنفهای متعددی از جمله حاكمان را مورد بحث قرار داده است. تلبیسهای ابلیس برای حاكمان متعدد است، اما دو تلبیس كه مربوط به موضوع میشود، یادآور میشوم:
1. از فریبهای شیطان بر حاكمان و شاهان این است كه ایشان را وا میدارد به ناروا طبق رأی خود (مصلحتاندیشی) دست به بریدن و گردنزدن بپردازند،با این پندار كه اینها از مقوله سیاست است، معنی ضمنیاش این میشود كه گویا شریعت ناقص است و ما با رأی خود تكمیلش مینماییم. این از بدترین تلبیسهاست؛ زیرا شریعت، سیاست الهی است و محال است خلل داشته و محتاج رأی مخلوق باشد. چنانكه در قرآن میخوانیم: «ما فرطنا فیالكتاب من شیء» و آنكه مدعی سیاست بالاتر از شریعت است، در واقع شریعت را خللپذیر میداند و به كفر نزدیك میشود.
از عضدالدوله نقل كردهاند كه شیفته كنیزی بود و همیشه دلش بدو مشغول؛ دستور داد آن كنیز را غرق كردند تا دلمشغولی بدو از كار سلطنت بازش ندارد. این دیوانگی احمقانه است؛ زیرا مسلمان را بیگناه كشتن گناهی است نابخشودنی، و هر كس بپندارد كه این كار رواست، كافر میشود و اگر بگوید كه شرعاً روا نیست اما طبق مصلحت است، مصلحت را در خلاف شرع میداند.
2. شیطان، به كار بردن زور و فشار را در بیرون كشیدن اموال از اموال و نیز مصادره تمام اموال شخص خائن، در نظر شاهان و حاكمان نیكو جلوه میدهد، حال آنكه باید طبق بینه شرعی رفتار نمود. چنانكه آوردهاند غلام عمربن عبدالعزیز بدو نوشت: اشخاصی هستند كه در مال الله خیانت كردهاند و جز به شكنجه نمیتوان اموال را از ایشان پس گرفت. عمر بن عبدالعزیز در پاسخ نوشت: اگر به ملاقات خدا بروم با مسئولیت خیانت ایشان در اموال، بهتر است از این كه خون آنان به گردنم باشد.
در تلبیس اول شیطان مصلحت را در مقابل شریعت قرار میدهد و حاكم با این وسوسه چهبسا بگوید كه اینها سیاست و از رمز و رازهای مملكتداری است؛ ولو اینكه چنین مصلحتاندیشی در مقابل شریعت قرار میگیرد. در تلبیس دوم هم نوعی از مصلحت است، اما در قاموس حكومت دینی بدون مجوز شرعی نمیتوان كسی را حبس و شكنجه كرد و به جرم ثروت داشتن كسی را تهدید نمود. تمام این مقولهها نیازمند به مجوزهای شرعی است، نه مصلحتاندیشی حاكم. در فقه دو امر از امور مهمه به شمار رفته است. یكی خون و دیگری عرض. در حاكمیت دینی مهمترین وظیفه، دفاع از دم و عرض مردم است و اگر غیر این باشد حكومت دینی نخواهد بود.
*منبع: پگاه حوزه، ویژه حوزههای علمیه