
نقش تاریخی آیتالله العظمی سید صدرالدین صدر آن بود كه حوزه علمیه قم را از آیتالله العظمی حائری یزدی تحویل گرفت؛ آن را با همراهی یاران بزرگوارش در دوران شدیدترین فشارهای امنیتی رضاخانی و در شرایط سختترین تنگناهای اقتصادی و معیشتی حفظ نمود؛ و سرانجام مسند ریاست و زعامت را بزرگوارانه و صمیمانه به آیتالله العظمی بروجردی تحویل داد تا دهه آخر عمر را پشت سر آن بزرگوار قرار گیرد ... رمز موفقیت آیتالله العظمی صدر در ایفای این نقش تاریخی و رمز نیكنامی و جاودانگی آن بزرگوار در تاریخ آن است كه حضور ایشان در عرصه سیاست، یك حضور اخلاقی بود؛
یكم؛ در طول بیست و پنج سال گذشته با دهها روحانی بلندپایه در باره امام صدر گفتگو كردم. همه آنها، بدون حتی یك استثنا، سخن خود را از آیتالله العظمی سید صدرالدین صدر - پدر امام صدر - آغاز كردند، از دوران زعامت آن بزرگوار بر حوزه علمیه قم به نیكی یاد نمودند و متعاقب آن اخلاق «پیامبر گونه» [1] ایشان را صمیمانه مورد ستایش قرار دادند. امروز پنجاه و شش سال تمام از رحلت آیتالله العظمی صدر سپری شده است. چرا هنوز كه هنوز است، از اخلاق آن بزرگوار با حسرت یاد میشود و محضر ایشان به محضر پیامبران تشبیه میگردد؟ چرا محقق بزرگی چون آیتالله آغا بزرگ تهرانی در وصف آن بزرگوار تصریح كرده است [2]: «هرگز از او و در باره او چیزی نشنیدم كه بتواند بر او خرده گرفته شود. او در نظر من از آن دسته انسانهای نادری است، كه تاریخ حق دارد یاد و نام آنها را جاودانه سازد»؟ به نظر نگارنده این سطور راز نیكنامی و جاودانگی آیتالله العظمی صدر در یك حقیقت ساده نهفته است: حضور آن بزرگوار در عرصه سیاست و اجتماع، یك حضور اخلاقی بود. آیتالله العظمی صدر سیاست را اخلاقی كرده بود، نه اخلاق را سیاسی.
دوم؛ زندگی آیتالله العظمی صدر، به سبب خاندان ریشهدار و نوع تربیت خانوادگی ایشان، از همان اوان جوانی با سیاست گره خورده بود. آن بزرگوار از ابتدای جوانی تا میانسالی، یعنی قریب چهل سال تمام، در كربلا و مشهد و قم، به عنوان مشاور تراز اول آیات عظام سید اسماعیل صدر - پدر خویش -، حاجآقا حسین قمی و حاجشیخ عبدالكریم حائری یزدی، در دستگاه ریاست و زعامت آن مراجع بزرگ ایفای نقش نمود. آن بزرگوار از لحظه درگذشت آیتالله العظمی حائری در سال 1315ش تا روز ورود آیتالله العظمی بروجردی در سال 1323ش، با عهدهدار شدن مسئولیت ریاست و زعامت حوزه علمیه نوپای قم، آن را زیر بال و پر خود گرفت، از گزند حوادث نجات داد و اجازه نداد تا پارهای بیتدبیریها بدان آسیب زند [3]. و بالأخره آنكه آن بزرگوار در دوران ریاست و زعامت آیتالله العظمی بروجردی، تا آخرین لحظه حیات، به عنوان پشت و پناه آن مرجع بزرگ، حوزه و روحانیت، ایفای نقش كرد. در تمامی این ادوار سهگانه، سیاست آیتالله العظمی صدر بر چند اصل مهم اخلاقی زیر استوار بود:
• حفظ همدلی و همبستگی روحانیت
• گریز از ریاست و زعامت
• مسئولیتپذیری در هنگام ضرورت
• حركت دستهجمعی به جای تكروی
• پدر بودن برای همه
• عدم تحمیل خود به دیگران
• پدر بودن برای همه
حفظ همدلی و همبستگی روحانیت
سوم؛ از روزگاران قدیم تا امروز، روحانیت همواره پرچمدار و پناهگاه جوامع شیعی به شمار میرفته است. اتحاد و انسجام جوامع شیعی مستلزم همدلی و همبستگی روحانیت بوده است و پراكندگی و تفرقه روحانیت موجب از هم گسیختگی صفوف مردم. آیتالله العظمی صدر بر این نكته وقوف كامل داشت و لذا از همان اوان جوانی بر حفظ همدلی و همبستگی روحانیت مراقبت فراوان. آن بزرگوار در وقایع سال 1329ق همراه و بلكه دست راست پدرش آیتالله العظمی سید اسماعیل صدر بود، وقتی همراه آن بزرگوار از كربلا به نجف آمد تا میانه آیات عظام آخوند خراسانی و سید محمد كاظم یزدی را التیام بخشند و روحانیت عراق را در حمایت از ایران برابر حملات روس یكپارچه سازند [4]. آن بزرگوار در اولین دوره اقامت خود در مشهد طی سالهای 1331 تا 1337ق، وقتی آتش اختلاف و فتنه را میان روحانیت آن شهر مقدس شعلهور دید، در زمره معدود كسانی بود كه به مدد حسن اخلاق و تدبیر خود كمر همت بستند و توانستند بساط اختلاف و پراكندگی را برچینند و همدلی و همبستگی را چون روزگاران پیش حاكم گردانند [5]. آن بزرگوار طی سالهای اقامت در قم نیز وقتی در برههای آتش اختلاف و فتنه میرفت تا میان روحانیت شهر شعلهور شود، در شمار اندك كسانی بود كه به مدد حسن اخلاق و تدبیر خویش توانستند آن را در نطفه خاموش سازند و فضای اتحاد و انسجام را بر فراز شهر حاكم گردانند [6].
گریز از ریاست و زعامت
چهارم؛ آیتالله العظمی صدر مانند پدر و اجداد خویش، از ریاست، رعامت و مرجعیت گریزان بود و همواره ترجیح میداد تا پیشكسوتان و دیگر اقران صالح او پرچمدار باشند. آن بزرگوار در سال 1308ش كه قم را ترك كرد و در مشهد اقامت گزید [7] ، مشاور اصلی آیتالله العظمی حائری بود و فضلا و طلاب برای حل مشكل كوچك و بزرگ خویش، اغلب آن بزرگوار را نزد رئیس وقت حوزه واسطه و شفیع قرار میدادند. درس آن بزرگوار همسنگ درس آیتالله العظمی میر سید علی یثربی از درسهای مهم و موفق حوزه خوانده میشد [8] و البته محبوبیت و مقبولیت ایشان در میان طلاب و مردم فزونتر از دیگر اقران [9]. كسی كه به ریاست، زعامت و مرجعیت علاقمند باشد، لاجرم باید چنین موقعیتی را حفظ كند؛ یعنی در جای خود ثابت و در انتظار فرصت باقی بماند، تا وقتی رئیس، زعیم و مرجع حاضر از دنیا رفت، بلافاصله مجلس ختمی برپا، میدانداری را آغاز و متعاقب آن رساله عملیهاش را منتشر كند. آیتالله العظمی صدر اما مسیر عكس را انتخاب كرد. آن بزرگوار در حالی قم را به سوی آینده مجهول ترك كرد، كه از گزینههای جدی جانشینی مرحوم حائری شمرده میشد، و مشهد را نیز در حالی به عنوان موطن خویش بر گزید، كه مطلقا تصمیمی بر بازگشت به قم نداشت.
مسئولیتپذیری
پنجم؛ آیتالله العظمی صدر اگرچه از ریاست، زعامت و مرجعیت گریزان بود، اما آنجا كه مصلحت اسلام و مسلمین اقتضا میكرد، كاملا مسئولیتپذیر بود. آیتالله العظمی حائری در تابستان سال 1314ش در حالی برخی بزرگان را به مشهد فرستاد تا از جانب ایشان آیتالله العظمی صدر را برای بازگشت به قم و مساعدت در اداره حوزه علمیه نوپای آن شهر دعوت كنند [10] ، كه هم در خود قم پیشكسوتان و اقرانی چون آیات عظام میرزا محمد فیض، سید محمد حجت و سید محمد تقی خوانساری حضور داشتند، و هم در دیگر شهرهای ایران پیشكسوتان و اقرانی چون آیات عظام بروجردی و یثربی. دعوت آیتالله العظمی حائری اما معنادار، از روی نیاز و با ملاحظه جمیع جهات و مصالح بود؛ این اشارت كافی بود تا شاگرد قدرشناس بلافاصله امر استاد را امتثال كند و آیتالله العظمی صدر بدون درنگ همراه اهل بیت خود به سوی سرزمین مسئولیت و خطرپذیری بشتابد.
حركت جمعی به جای تكروی
ششم؛ آیتالله العظمی صدر در مسند ریاست و زعامت، به حركت دستهجمعی معتقد بود و نه تكروی. آن بزرگوار هرگز خود را عقل كل نپنداشت و از همفكری دیگران و دریافت مشورت و راهنمایی آنان احساس بینیازی نكرد. آیتالله العظمی صدر هرگز به مخیلهاش حتی راه هم پیدا نكرد كه همه مسائل را بهتر از دیگران میفهمد و لذا به تشریك مساعی آنان نیازی ندارد. بالعكس، آن بزرگوار اصرار داشت كه پیشكسوتان و دیگر اقران صالح خود را چنان در حركت رو به جلو مشاركت دهد، كه آنان خود را بخشی از قوه محركه حركت احساس كنند و نه همعرض یا مقابل آن. آن بزرگوار تعمد داشت كه رقابت را به رفاقت تبدیل كند، نه رفاقت را به رقابت. آیتالله العظمی حائری وقتی در پاییز 1315ش چند ماه قبل از رحلتش در بستر بیماری افتاد، جای نماز خود را در حرم مطهر حضرت معصومه (س) به آیتالله العظمی صدر واگزار كرد [11] و آن بزرگوار را وصی خویش قرار داد [12]. اینها نشانههای صریح تمایل آن مرجع بزرگ به پرچمداری آتی آیتالله العظمی صدر بود و بیشك پیامهایی آشكار برای حوزویان و مردم. آن شاگرد دریادل اما استاد خویش را متقاعد ساخت تا مسئولیت اول را به آیتالله العظمی حجت سپارد [13] و در مسئولیت دوم نیز آن بزرگوار را شریك گرداند [14]. این اولین قدم آیتالله العظمی صدر در شركت دادن بزرگان قم در مسئولیت ریاست و زعامت آتی حوزه علمیه قم بود. آن بزرگوار پس از درگذشت آیتالله العظمی حائری، آیتالله العظمی سید محمد تقی خوانساری را نیز به جمع دو نفره خود اضافه كرد تا نام «آیات ثلاث» برای همیشه در تاریخ حوزه علمیه قم ماندگار شود. قدم سوم آیتالله العظمی صدر در ایجاد حركت دستهجمعی آن بود كه با دو یار نیكخواه خود همقسم شدند، تا به منظور حفظ و توسعه حوزه، در باره همه مسائل همفكری كنند و جز با تفاهم یكدیگر، تصمیمسازی و عمل نكنند [15]. اینگونه بود كه این سه آیت بزرگوار از همان ابتدا صندوقی مشترك را برای تجمیع وجوهات و توزیع شهریه طلاب راه انداختند [16] و برای اداره هرچه بهتر شئون مختلف حوزه، متناسب با ذوق و توانمندی خود، تقسیم كار و نهایتا حركت رو به جلو را به طور دستهجمعی آغاز نمودند ...
پدر بودن، برای همه
هفتم؛ آیتالله العظمی صدر برای همه انسانها كرامت قائل بود و به عرصه سیاست نیز از پنجره انسانیت بود كه مینگریست. بر همین اساس، برای آحاد طلاب و مردم ، بسان یك پدر، به یك اندازه مهربان، دلسوز و دارای احساس مسئولیت بود. برای ایشان تفاوتی میان فقیر و غنی نبود. با طبقات عادی مردم همانطور صمیمانه رفتار میكرد كه با مقامات ارشد كشور. با مقامات ارشد كشور نیز همانطور صمیمانه رفتار میكرد كه با طبقات عادی مردم. روحانی، دانشگاهی، معلم، بازاری، كارگر، كارمند، كوچك، بزرگ، زن و مرد، همه در نظر او محترم و دارای كرامت بودند. برای مخالف به همان اندازه پدر بود كه برای موافق. دوست و دشمن را نوازش میكرد و به همه محبت مینمود [17]. آن بزرگوار هرگز بر اساس گرایش فكری و سیاسی طلاب و مردم، آنها را به خودی و غیر خودی دستهبندی نكرد. از نظر آن بزرگوار، همه دارای كرامت بودند و خودی، و لذا احترام و رعایتشان به یك اندازه واجب. آیتالله العظمی صدر چون خورشید بر همه میتابید و چون باران بر همه میبارید. حجتالاسلام محمد شریف رازی با آنكه مروج دیگر بزرگان بود، در خاطرات خود آورده است كه خود را رهین محبتهای آن بزرگوار میداند و جز ایشان، كسی از بزرگان به وی عنایت نداشت [18]. آیتالله العظمی سید محمد علی ابطحی با آنكه از دایره شاگردان ایشان خارج و شاگرد دیگر بزرگان بود، مشكلات علمی خود را نزد ایشان میبرد و با گشادهرویی پاسخ میشنید [19]. و صد البته تعداد این نوع حكایات، بیشمار است. علما، فضلا و طلاب، هرگز نه از نوع قضاوت آیتالله العظمی صدر نسبت به خود بیمناك بودند و نه از عواقب عدم همراهی با ایشان نگران. هیچگاه كسی ندید و نشنید كه آن بزرگوار در حق معاصرین خود سوء ظن برد یا در نقد آنها زبان بگشاید. بالعكس، آنچه همواره از ایشان دیده شد، تجلیل از همه علما بود، مقدم داشتن پیوسته آنان بر خود و نیز دعوت و تشویق طبقات مختلف مردم به اعتماد و حسن ظن در حق آنها. [20]
عدم تحمیل خود بر دیگران
هشتم؛ آزادمنشی و قوام شخصیت آیتالله العظمی صدر بسیار بیش از آن بود كه بخواهد، خود یا راه و سلیقه خویش را بر حوزه، روحانیت و مردم تحمیل كند. آن بزرگوار در سال 1323ش بدین نتیجه رسید كه اولا پارهای از علما و فضلای نیكخواه حوزه كه اكثریت نیز نبودند، به تغییر مدیریت آن و دعوت از آیتالله العظمی بروجردی نظر دارند؛ ثانیا قرارگیری آیتالله العظمی بروجردی در رأس حوزه، موجبات تقویت بیش از پیش آن را فراهم خواهد ساخت. چه فشارهای امنیتی چند ساله رضاخانی از یكسو و فشارهای اقتصادی و معیشتی طاقتفرسای ناشی از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین از سوی دیگر، مردم و طلاب را پریشان ساخته بود. وانگهی زعامت آیتالله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی بر حوزه علمیه نجف و تقدم طبقاتی او بر آیات عظام ثلاث، مرجعیت فراگیر را به نجف منتقل و حوزه علمیه قم را در مرتبه دوم اهمیت قرار داده بود. در چنین شرایطی طبیعی بود كه استقرار آیتالله العظمی بروجردی در رأس حوزه علمیه قم، كه به جهت طبقاتی همردیف آیتالله العظمی اصفهانی و لذا همسنگ اساتید آیات عظام ثلاث بود، آن حوزه را تقویت و مجددا به كانون توجهات بدل كند. با این نگرش بود كه آیتالله العظمی صدر از ایده تغییرات استقبال و در زمستان سال 1323ش آیاتالله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی و محمد صدوقی، داماد و مسئول دفتر خویش را به بیمارستان فیروزآبادی شهر ری فرستاد تا از جانب ایشان، آیتالله العظمی بروجردی را جهت هجرت به قم دعوت نمایند [21]. آن بزرگوار با ورود آیتالله العظمی بروجردی به قم، استقبالی بینظیر از میهمان عالیقدر حوزه به عمل آورد. ایشان نه تنها در مجالسی كه به افتخار ورود آیتالله العظمی بروجردی برگزار میشد، حاضر میگشت و به میهمانان خوشآمد میگفت [22] ، بلكه جای نماز و تدریس خود را در حرم مطهر حضرت معصومه (س) بزرگمنشانه به آن بزرگوار واگذار كرد [23] و برای همیشه از مسند ریاست و زعامت كناره گرفت. این سخن تكاندهنده امام صدر در حق پدر خویش كه «مقامات آیتالله بروجردی در اثر فداكاری و گذشت او بود»، مورد تأیید همه روحانیون بلند پایهای بود كه طی بیست و پنج سال گذشته از آنان در باره آن بزرگوار پرسشگری كردم. از جمله این تأییدات، شهادت زیبای آیتالله جعفر سبحانی است كه تأكید نمود: «ایثاری كه از آیتالله العظمی صدر دیده شد، از هیچكس دیده نشد».
سرانجام كار
نهم؛ نقش تاریخی آیتالله العظمی سید صدرالدین صدر آن بود كه حوزه علمیه قم را از آیتالله العظمی حائری یزدی تحویل گرفت؛ آن را با همراهی یاران بزرگوارش در دوران شدیدترین فشارهای امنیتی رضاخانی و در شرایط سختترین تنگناهای اقتصادی و معیشتی حفظ نمود؛ و سرانجام مسند ریاست و زعامت را بزرگوارانه و صمیمانه به آیتالله العظمی بروجردی تحویل داد تا دهه آخر عمر را پشت سر آن بزرگوار قرار گیرد. آیتالله العظمی صدر نقش خود را با موفقیت ایفا كرد و اگر حوزه علمیه قم در دوران ریاست و زعامت آیتالله العظمی بروجردی گسترشی بیسابقه یافت و اگر فرزندان خلف آن حوزه در ادوار بعد موفق شدند نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را تحت رهبری امام راحل برپا كنند، آن بزرگوار و یارانش بیشك در همه این موفقیتها سهیم و در اجر اخروی آنها شریك هستند. راز موفقیت آیتالله العظمی صدر در ایفای این نقش تاریخی و رمز نیكنامی و جاودانگی آن بزرگوار در تاریخ آن است كه حضور ایشان در عرصه سیاست، یك حضور اخلاقی بود؛ اخلاقی كه محضر پیامبران را در اذهان تداعی میكند.
|
خدایا چنان كن سرانجام كار
|
تو خوشنود باشی و ما رستگار
|
والسلام.
پینوشتها
[1]. ر.ك. به سید هادی خسروشاهی، ص 146 (مصاحبه با آیتالله شیخ جعفر سبحانی).
[2]. ر.ك. به آغا بزرگ تهرانی، 1-3/946.
[3]. این تعبیر زیبا از استاد عبدالحسین حائری است؛ ر.ك. به ضمیمه خردنامه روزنامه همشهری، مورخ 23/9/84 (ش 80)، یادداشت «سیره جد».
[4]. ر.ك. به نظامالدینزاده، ص 5، 6، ص 33 تا 36.
[5]. ر.ك. به آغا بزرگ تهرانی، 1-3/(945 و 946).
[6]. ر.ك. به آغا بزرگ تهرانی، 1-3/946.
[7]. ر.ك. به مقدسزاده، ص 123.
[8]. ر.ك. به ریحانیزدی، ص 74، 75 و 166.
[9]. ر.ك. به: ریحانیزدی، ص 166 و منظورالاجداد، ص 399.
[10]. ر.ك. به: شرفالدین، 7/250 و آغا بزرگ تهرانی، 1-3/944.
[11]. سید هادی خسروشاهی، ص 68 (مصاحبه با آیتالله العظمی سید محمد باقر سلطانی طباطبای).
[12]. سید هادی خسروشاهی، ص 68 (مصاحبه با آیتالله العظمی سید محمد باقر سلطانی طباطبای).
[13]. سید هادی خسروشاهی، ص 68 و 69 (مصاحبه با آیتالله العظمی سید محمد باقر سلطانی طباطبایی).
[14]. آیتالله العظمی سید محمد باقر سلطانی طباطبایی)، گفتگو با نگارنده، 1374، قم.
[15]. ر.ك. به آغا بزرگ تهرانی، 1-3/944.
[16]. ر.ك. به: فیاض، ص 69 (به نقل از مجلة حوزه، شمارة 62 (گفتگو با آیتالله غروی تبریزی)) و ضمیمه خردنامه روزنامه همشهری، مورخ 23/9/84 (ش 80) (گفتگو با استاد عبدالحسین حائری).
[17]. ر.ك. به شریفرازی، 2-1/327.
[18]. ر.ك. به شریفرازی، 2-1/327.
[19]. ر.ك. به سید هادی خسروشاهی، ص 170.
[20]. ر.ك. به آغا بزرگ تهرانی، 1-3/946.
[21]. ر.ك. به: مجله حوزه، فروردین و اردیبهشت 1370 (ش 43 و 44) (مصاحبه با آیتالله العظمی سید محمد باقر سلطانی طباطبایی) و دكتر سید صادق طباطبایی، گفتگو با نگارنده، آذر 1388، تهران
[22]. ر.ك. به فصلنامه «نامه مفید»، زمستان 1378 (ش 20)، ص 8 (مصاحبه با آیتالله العظمی موسوی اردبیلی).
[23]. ر.ك. به مهدوی، 2-1/293.