«لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد»
دستور خداوند به پیامبر اكرم (ص) برای ایجاد مرز روشن اعتقادی میان خود و مشركان كه در پایان با عبارت صریح «لكم دینكم و لی دین» همراه می شود، به خوبی ضرورت مرزبندی میان خودی و غیرخودی را در جامعه اسلامی آشكار می كند. خودی و غیرخودی كه معیار آن توحید است و پایبندی به اصول دین.
ناگفته هویداست ضرورت این مرزبندی نه فقط در برهه ای خاص و در برابر قشری مخصوص است و در همه زمان ها و همه جوامع، باید به خوبی میان موحدان و مشركان، مومنان و كافران، این تفكیك در ظاهر و باطن صورت گیرد و دقیقاً به همین دلیل است كه در قرآن كریم میزان حساسیت و هشداری كه نسبت به منافقین به چشم می خورد و حتی درباره كافران و مشركان نیز به این شدت دیده نمی شود. چرا كه منافقان مرزبندی روشنی در اصول اعتقادات خود یا ظاهر و باطن و قول و عملشان به چشم نمی خورد.
منافقان به تعبیر قرآن كریم، به زبان به خداوند اعتقاد دارند، اما در دل بی اعتقادند، در علنی و عموم با مومنین همراه هستند، اما در خلوت علیه آنانند، گاه اطاعت از خدا و رسول(ص) را اظهار می كنند و گاه در عمل از دستورات و احكام دینی سرپیچی می كنند و در یك كلام، منافقان مرزبندی روشن در جامعه را دچار ابهام می كنند و به همین دلیل است كه از آن رأفت و رحمت الهی و اسلامی كه شامل مومنان و در انتظار گناهكاران است، بی بهره اند.
البته توجه به این نكته لازم است كه مقصود، از نفاق در این نوشتار، نفاق در حوزه فقه و حقوق است. نه اخلاق، و الا شاید بتوان گفت از نظر اخلاقی هر كس كه حتی گناه صغیره مرتكب می شود نیز بخشی از شرك و نفاق را داراست، چرا كه هرگونه مخالفت با امر مولا، نشانه ضعف ایمان و جنبه ای از شرك است.
شاید نیاز به یادآوری این نكته نیز نباشد كه ارتكاب گناه معاصی كبیره هرگز به معنای ورود به عرصه نفاق نیست، نفاق حوزه ای عقیدتی است كه البته آثاری در عمل نیز دارد و به همین دلیل است كه در كنار دعوت الهی به تمامی گنهكاران از جمله زناكاران، شرابخواران و اهل معصیت برای بازگشت به دامن توبه، قرآن كریم در سوره توبه تصریح می كند كه حتی در صورت رضایت مومنان از منافقان، خدا از آن ها راضی نخواهد شد.
اما حوادث سال های اخیر موجب شده است تا یك جریان خاص سیاسی خود را متولی منافق و مومن كرده و بر حسب مقتضیات و منافع روزمره خود، دیگران را به نفاق متهم كنند و طبعاً برای تنوع و تفكیك، از انواع القا نظیر منافق جدید و قدیم، منافق ظاهر و پنهان و منافق جلی و خفی استفاده می كنند.
بر همین اساس، به نظر می رسد برای تبیین پدیده نفاق، نیاز به اصول و معیارهای مشخصی است كه افراد خود را با آن ها بسنجند و در صورت لزوم، دیگران را نیز با آن ها تطبیق بدهند، نه آن كه خود مرجع و معیار تشخیص نفاق و منافق باشند.
بر این اساس می توان از تصریحات قرآن كریم معیارهای نفاق را استخراج كرد:
1. عدم اعتقاد به خدا: منافقین بر خلاف آنچه كه می گویند، به خداوند اعتقاد راسخی ندارند و بر همین اساس به احكام دینی تنها به مصلحت پای بندند، در ظاهر و محیط عموم متدینند و در خلوت و حریم خصوصی مشرك. در حضور مومنان خداوند را تكریم می كنند و در محافل خود به تمسخر می گیرند، بنابراین ریا یكی از خصوصیات بارز منافقین است، البته نه به آن معنا كه هر كس ریاكار است، منافق عقیدتی است، بلكه ریاكاری یكی از مراتب عملی و خصوصیات منافقین است.
2. افراط در تظاهر: منافقین به جهت تقویت جایگاه خود و جلوگیری از نمایان شدن نیت واقعیشان، به مقدس مابی می پردازند.
3. عدم تقوی: تصریح قرآن كریم در آیه 108 سوره توبه در معرفی بانیان مسجد ضرار بر عدم تقوی و تجاوز آن ها از حدود الهی استوار است، كسانی كه به تقوای الهی پایبند نیستند و از حریم ها به آسانی گذر می كنند.
4. تلاش برای كسب یا حفظ قدرت: منافقین به جهت آن كه عمیقا به جهان آخرت و پاداش و عقوبت اعتقادی ندارند، همه همت خود را صرف دنیا كرده و بر آن هستند كه اگر به قدرت نرسیده اند، آن را به دست آورند و اگر در قدرت هستند، آن را حفظ كنند، بنابراین تلاش برای كسب قدرت یكی از ویژگی های منافقین محسوب می شود.
از این دست می توان به معیارهای دیگری نیز اشاره كرد، اكنون پرسش اینجاست كه اگر این گونه معیارها مبنا باشد، آیا می توان به راحتی هر شخصی را به نفاق متهم كرد؟
در سال های آغازین انقلاب اسلامی گروه های ماركسیستی كه تظاهر به اسلام می كردند، به ویژه سازمان مجاهدین خلق كه عملاً در سال 1354 تغییر ایدئولوژی داده بود و از چارچوب اسلام خارج شده بود، منافق نام گرفتند، دست بردن به اسلحه و جنگ مسلحانه با نظام، پیمان بستن با رژیم صدام و همكاری با وی در تجاوز به ایران و... نشانه های آشكاری بود كه انطباق واژه نفاق را براین گروه قطعی می كرد.
اما به تدریج، نظام اسلامی دیگر مخالفانی پیدا كرد كه گروه های تندرو تمایل داشتند آنان را نیز در چارچوب منافقین قرار دهند و به همین رویه با آن ها برخورد كنند.
جریان ملی – مذهبی و به خصوص نهضت آزادی اولین گروه در این چارچوب بود كه با وجود فضاسازی های صورت گرفته و به رغم این كه این گروه مخالف شخص امام خمینی(ره) بود و تصمیمات و عملكرد سیاست گذاری جمهوری اسلامی را به صراحت زیر سوال می بردند امام خمینی(ره) در برابر فشارهای جریان چپ مبنی بر برخورد و تصفیه با آن ها ایستاد و صرفاً حضور آن ها را در حاكمیت ممنوع كرد، پس از ارتحال امام خمینی(ره) رهبری انقلاب نیز با ارسال پیام های تسلیت به مناسبت در گذشت مهندس بازرگان و دكتر یدا... سحابی، آن ها را انسان های متدین دانستند كه اگرچه در ایدئولوژی تفاوت های مهمی با دیدگاه امام خمینی (ره) و انقلاب دارند، اما نمی توان آن ها را در زمره منافقین یا بی دینان جای داد.
باز هم گروه دومی كه متهم به نفاق شدند، جریان سنتی محافظه كار بودند كه از سوی امام خمینی (ره) جریان متحجر نام گرفتند. جریان چپ تلاش فراوانی به خرج داد كه این گروه را با برچسب اسلام آمریكایی متهم به نفاق كرده و پاكسازی كنند، اما باز هم این مقاومت امام خمینی(ره) بود كه در فضای رادیكال جامعه در زمان جنگ و با وجودی كه انتقادات صریحی نسبت به دیدگاه های سنتی این طیف كه چهره هایی چون آیت ا... خزعلی، آیت ا... یزدی و مرحوم آیت ا... آذری قمی را در خود جای می داد، در مقابل هجمه جریان چپ به این گروه، آنان را مجتهدانی متدین و متشرع بخواند و بر حضور آنها در مصادر مهمی چون شورای نگهبان و جامعه مدرسین صحه بگذارد.
پاسخ سرشار از عطوفت امام به نامه آیت ا... آذری قمی* درباره خود روزنامه رسالت نقطه اوج این مقاومت محسوب می شود.
پس از دوران امام خمینی(ره)، گروهی از افراطیون همواره سعی داشتند كه مخالفین خود و مخالفین رهبری را به نفاق متهم كنند كه در این چارچوب، پس از پروژه برخورد با آیت ا.. منتظری، جریان تكنوكراسی غیر دینی، جریان روشنفكری مخالف حكومت دینی، جریان اصلاح طلبان تندرو، جریاناتی بودند كه متهم به نفاق و بی دینی شدند و تلاش در جهت حذف آن ها از جامعه ایران صورت گرفت، ویژگی مشترك این جریانات مخالفت با بخش یا كل عملكرد رهبر انقلاب بود. در این میان بسیاری از شخصیت های نظام اگرچه به دیدگاه ها و مواضع این گروه و افراد مخالف بودند، اما برخورد حذفی با آنان را در سطح جامعه مناسب نمی دانستند و حداكثر بر منع ورود این طیف به حاكمیت معتقد بودند.
اما از چهار سال گذشته و با به قدرت رسیدن دولت نهم، نوع دیگری از متهم كردن به نفاق و بی دینی در جامعه ما باب شده است، از یك سو حامیان افراطی دولت نهم هر جریانی را كه همراهی كامل با آن ها نداشته باشد، متهم به نفاق می كنند و در این چارچوب علاوه بر جریانات متفاوت نظیر خاتمی و هاشمی، حتی جریانات اصولگرا شامل جمعیت ایثارگران (فدایی) یا احمد توكلی، محسن رضایی و حسین شریعتمداری به جهت برخی انتقادات متهم به نفاق شدند و از این سو نیز پس از به اوج رسیدن جریان مشایی و زاویه پدید آمده میان دكتر احمدی نژاد و رهبر انقلاب، برخی اصولگرایان افراطی جریان احمدی نژاد را متهم به نفاق می كنند.
حوادث پس از انتخابات نیز بر شدت این برچسب زنی افزوده است و اكنون دیگر سطح تعیین منافق از سطح رهبری و چهره های شاخص سیاسی، به سطح پیاده نظام این گروه ها و نوباوگان عالم سیاست تنزل پیدا كرده است و اكنون، هر از راه رسیده ای به صرف آن كه خود را در پایگاه قدرت احساس می كند، به صدور فتوای تعیین منافق می پردازد. البته دست قضا موجب شده است كه تا بسیاری از آنان كه بی محابا با دیگران را به نفاق و بی دینی متهم می كردند، اكنون از سوی نیروهای افراطی تر یا افراطی با زاویه ای متفاوت متهم به نفاق شوند كه امثال كیهان و جمعیت ایثارگزان را می توان در این گروه ارزیابی كرد.
در ادبیات امروز این گروه، "منافق جدید" تعبیری است كه برای سهولت كار به كار برده شده و از آن چنین مفاهیمی برداشت می شود:
1. متنقد برخی عملكردهای دكتر احمدی نژاد، یا جریان اصولگرای افراطی
2. منتقد كل عملكرد دولت و اصولگرایان افراطی
3. رقیب درونی جریان اصولگرایان حاكم
4. اصلاح طلبان میانه رو پایبند به قانون و رهبری
5. اصلاح طلبان تندرو مخالف رهبری و پایبند به حاكمیت نظام
6. مخالفین متدین نظام
همان گونه كه مشخص است، بین این گروه ها كه منافقین جدید نام گرفته اند و گروه هایی كه مخالفین بی دین نظام هستند كه منافقین اولیه نام دارند، تفاوت های چشمگیری وجود دارد و میان گروه های مذكور نیز اختلافات چشمگیری وجود دارد، حتی درباره هر یك از این طیف ها نیز نمی توان یك نوع قضاوت داشت، اما با فراگیر شدن اپیدمی مطلق گرایی و سرایت آن از رئوس فرقه مطلقه به گروه های مرتبه پایین این فرقه، هر یك از آن ها با مطلق پنداشتن خویش، به خود این اجازه را می دهد كه در مقام تعیین حق و باطل و مومن و منافق قرار گیرد و به آسانی دیگران را به نفاق متهم می كنند.
اما اگر دوباره معیارهای نفاق را مرور كنیم، می بینیم تدین و پایبندی به احكام دین، یكی از مهمترین شرایطی است كه وجود آن ها نافی نفاق است و به هیچ عنون نمی توان كسانی را كه حتی مخالف رهبری و نظام هستند، اما متدین و پایبند به شریعت می باشند، متهم به نفاق كرد.
البته از آن رو كه این طیف التزام عملی به ولایت فقیه ندارند، می توان حضور آن ها در حاكمیت را ممنوع كرد، همانگونه كه امام خمینی(ره) با نهضت آزادی كرد، اما مجوزی در جهت برخورد فیزیكی یا سلب حقوق مدنی از آن ها نخواهد بود و اتفاقاً خود را بر جای خدا نشاندن و مصدر تعیین بهشت و جهنم شدن برای افراد است كه خطر لغزیدن به شركت و نفاق را افزایش می دهد. همانگونه كه بارها در قرآن تصریح شده است، خداوند مومنان را نیز حتی از قضاوت درباره سرنوشت گروهی از منافقان برحذر داشته و ذات لایزال ربوبی را مرجع تعیین عذاب، یا در گذشتن از گناهانشان می داند.
پس بیراه نخواهد بود كسانی كه خود را در مقام خداوندی می دانند، بیشتر نزدیك به نفاق بدانیم تا كسانی كه صرفاً در بخشی یا كل سلیقه سیاسی متفاوتند.
سنت نبوی، سیره ائمه شیعه و چارچوب فكری امام خمینی(ره) و رهبر انقلاب، به شدت ما را از رویه حاكم در فضای سیاسی فعلی جامعه و بخشی از حاكمیت نهی می كند.
پی نوشت:
*. متن كامل نامه امام خمینی(ره) به حجت الاسلام آذری قمی:
جناب حجت الاسلام آقای آذری قمی - دامت افاضاته
با سلام و دعا، من همیشه به شما علاقه مند بوده و هستم ؛ و هرگز هم در ذهنم نیست كه خدای ناكرده جنابعالی كاری برخلاف اسلام بنمایید. شما از چهره های فاضل و مبارزو دلسوخته انقلاب می باشید. شما با نوشتن مطالب و مقالات خوب در تلاشید تا مردم رابه راه صحیح راهنمایی نمایید.
من در مورد روزنامه رسالت و جامعه محترم مدرسین - ایدهم الله تعالی - حرفی نمی توانم بزنم . هر طور خود و جامعه صلاح دانستید عمل كنید. اگر در این زمینه ها حرفی زده ام و یا چیزی نوشته ام ، آنگونه كه مصلحت تشخیص داده ام عمل كرده ام . خداوندجنابعالی را برای یاری اسلام و مسلمین حفظ فرماید. والسلام علیكم .
28/6/67
روح الله الموسوی الخمینی